نوری ۱۰ ساله پس از مرگ زودهنگام مادرش و سپس رها شدن توسط پدرش گزیم در کوزووی دهه ۱۹۹۰، مجبور میشود در سنین بسیار پایین بزرگ شود. نوری پس از سفری خطرناک و پرماجرا، سرانجام به آلمان میرسد و دوباره به پدرش میپیوندد، اما نمیتواند درک کند که چطور گزیم توانسته او را به راحتی رها کند. با رد شدن درخواست پناهندگی گزیم، شانس آنها برای ماندن در آلمان بسیار ضعیف به نظر میرسد.