در سال ۱۹۷۹ در سانتا باربارای کالیفرنیا، دوروتیا فیلدز، مادری مجرد و مصمم در اواسط دهه ۵۰ زندگی خود، پسر نوجوانش جیمی را در دورانی سرشار از تغییرات فرهنگی و شورشهای اجتماعی بزرگ میکند. دوروتیا از دو زن جوانتر کمک میگیرد: ابی، هنرمند پانک و آزادهای که به عنوان مستاجر در خانه فیلدز زندگی میکند، و جولی، دختر نوجوان باهوش و جسور همسایه، تا او را در تربیت جیمی یاری دهند.