داستان دختری یتیم که توسط خانواده استورلین بزرگ میشود. آنه کوچک در دوران نوزادی توسط مادرش که در سفر بوده و نیاز به استراحت داشته، به مزرعه استورلین آورده میشود. آن دو از درِ خانه رانده میشوند و مادر، دختر خردسالش را برای خواب به طویله میبرد. صبح روز بعد، کارگر مزرعه به نام جان آنها را پیدا میکند، اما مادر شب را دوام نیاورده و جان باخته است؛ به این ترتیب، آنه کوچک توسط این خانواده پذیرفته و بزرگ میشود.