آنتونیو استرادیواری در کودکی به عنوان یک یتیم، برای اولین بار در زندگیاش صدای ویولن را شنید و شیفته آن شد. او تلاش کرد تا یک ویولن بسازد و توجه نیکولو آماتی، سازنده مشهور ساز در کرمونا را به خود جلب کرد. آنتونیو در کارگاه او شاگرد شد. پس از بزرگ شدن، عاشق فرانچسکا شد و با او ازدواج کرد. پس از آن، او به خاطر ویولنهایش روز به روز مشهورتر شد و از پادشاه اسپانیا دیپلم افتخار دریافت کرد. پس از مرگ همسرش، او تقریباً مجبور به ازدواج مجدد شد. او آنتونیا ماریا را انتخاب کرد و این یک ازدواج موفق بود. در پسزمینه داستان، نگاهی به تاریخ شمال ایتالیا در قرن هفدهم داریم.