یک جامعه مکزیکی توسط نیروهای کنفدراسیون قتلعام میشود؛ تنها بازمانده که یک پسر بچه است، توسط یک کشیش به سرپرستی گرفته میشود. سالها بعد، آن پسر به مرد جوانی آرام و متدین با مهارتهای تیراندازی بینظیر تبدیل شده است (با وجود اینکه صلحطلب است). او در سفر خود برای کمک به ناخواهریاش در یک موقعیت پیچیده، بدون اینکه بداند با مردانی که خانوادهاش را به قتل رساندهاند هممسیر میشود.