در ماههای پایانی جنگ داخلی، برادر جو به ناحق توسط کلیفورد، کاپیتانی در ارتش شمال، کشته میشود. جو تصمیم میگیرد به گروهی از جنوبیها بپیوندد که مصمم به مقاومت تا پایان هستند. جو یک یاغی شناخته میشود و جایزهای برای دستگیری او تعیین میگردد. با پایان جنگ، جو به مزرعهای که در آن کار میکرد بازمیگردد، اما متوجه میشود که کریستین، دختر صاحب مزرعه و معشوقهاش، با کاپیتان کلیفورد منفور نامزد کرده است.