پرات راهزن، در جستجوی تیم که مسئول مرگ دو پسرش است، به یک کاروان حمله کرده و تمام مسافران را میکشد. هری، مرد ولگرد، پس از دزدیدن اموال مردگان، به طور اتفاقی با تیم ملاقات میکند و آنها با هم دوست میشوند. آنها که با هم از دست پرات فرار میکنند، به مزرعه هری میرسند، اما مخفیگاهشان خیلی زود لو میرود.