سایو به تازگی شانزدهمین سالگرد تولد خود را جشن گرفته است که در یک جشنواره معبد شرکت میکند. او در راه بازگشت، درخت گیلاس بزرگی را میبیند که به خاطر افسانه اسب سفید مرده بدنام است. وقتی نامزدش از جنگ بازمیگردد و به ملاقات او میآید، با اسب سفیدی مواجه میشود و آن را با خود میبرد. این مرد دیگر خود را متعهد به نامزدی نمیبیند، چرا که خانوادهاش ثروت خود را از دست دادهاند.