دو آتشنشان اهل آرکانزاس به نامهای وینس و دان، نقشهای به دست میآورند که آنها را به سمت گنجینهای از طلاهای دزدیدهشده در یک کارخانه متروکه در شرق سنت لوئیس هدایت میکند. چیزی که آنها نمیدانند این است که این کارخانه در قلمرو یک باند تبهکار محلی قرار دارد که برای اعدام یکی از دشمنان خود به آنجا میآیند. وینس صحنه تیراندازی را میبیند، اعضای باند متوجه حضور او میشوند و هرجومرج شدیدی آغاز میشود. در حالی که وینس و دان تلاش میکنند فرار کنند، کینگ جیمز، رهبر باند، با زیردست خود ساون درباره نحوه خلاص شدن از شر این مزاحمان بحث میکند.