دو مرد در جریان یک طوفان شدید، در عمارت مخروبهای در حومه شهر پناه میگیرند. یکی از آنها ناگهان متوجه میشود که در زندگی گذشته خود از این عمارت دیدن کرده است؛ او داستان زمانی را تعریف میکند که نقاشی به نام آناند بود و عاشق دختری قبیلهای به نام مادهوماتی شد.