الیز، همسر ژیل، که با فکر کردن به او لبخند میزند، آشپزی و نظافت میکند و با شادی به او عشق میورزد، در طول سومین بارداری خود شک میکند که شوهرش با خواهر کوچکتر و عشوهگرش، ویکتورین، رابطه دارد. الیز معمولاً در سکوت رنج میکشد. او به هذیانهای شوهرش گوش میدهد، از کشیش خود راهنمایی میخواهد، قاب عکسها را میشکند و گریه میکند. او تصمیمی برای حفظ شوهرش میگیرد. آیا موفق خواهد شد؟