داتو سالهای زیادی را بیگناه در زندان سپری کرده است. وقتی به خانه بازمیگردد، هیچکس او را نمیخواهد. همسر فرشتهگون او، الن، با یک معرکهگیر آتشخوار خوش میگذراند. دو فرزندش پدر خود را یک قهرمان تصور میکردند، نه یک شوالیه غمگین. اما همه چیز تغییر میکند وقتی داتو متوجه میشود میتواند دشمنانش را در وان حمام منجمد کند یا با طلب باران، آنها را در گلولای زمینگیر سازد.