سائوری زن جوانی است که برای گذران زندگی تلاش میکند. پدر همجنسگرای او، هیمیکو، سالها پیش سائوری و مادرش را رها کرده بود. اکنون هاروهیکو، معشوق جوان پدرش، از راه میرسد تا به سائوری بگوید که پدرش بر اثر سرطان در حال مرگ است. سائوری که هنوز از پدرش عصبانی است اما به پول نیاز دارد، به «خانه هیمیکو» میرود؛ خانهای سالمندان که پدرش برای مردان همجنسگرا تاسیس کرده است. با گذشت زمان، رابطهای شکننده بین سائوری، پدرش و هاروهیکو شکل میگیرد.