در یک ویلای خالی، ورا باکستر نشسته و به زندگیاش فکر میکند و آن را برای زنی بازگو میکند که با شنیدن نام ورا باکستر به سمت ویلا کشیده شده است. ورا از شوهر پستفطرتش میگوید که از او برای سرپا نگه داشتن کسبوکار در حال شکستش استفاده کرده است و در ادامه به ماجرای عشق فعلیاش میپردازد.