یک روز تعطیل رسمی در تابستان دهه ۱۹۳۰ بریتانیا، از ظهر شنبه با هجوم مردم به سمت قطارهای ساحلی آغاز میشود. دورین و میلی راهی یک مسابقه زیبایی هستند، جفری و کاترین قرار است آخر هفتهای پنهانی را در گرند هتل بگذرانند و می و بچهها خود را برای یک تعطیلات سادهتر در کنار دریا، ماسهها و کافهها آماده میکنند. در همین حال، مدیر و هنرمندان روی اسکله برای باریدن باران دعا میکنند.