دیو پرویس، سارق خونسرد، هنگام اجرای نقشه سرقت از یک ماشین زرهپوش در لسآنجلس، به ستوان فیلیپس شلیک میکند و سپس به همراه همدستانش با غنائم فرار میکند. پرویس با این تصور که قسر در رفته است، معشوقه پولپرست خود، ایوان، را همراهی میکند، شرکای خود را از سر راه برمیدارد و از شهر خارج میشود. چیزی که پرویس نمیداند این است که همکار فیلیپس، ستوان کوردل سرسخت، از نقشههای این جنایتکار باخبر است و در حال نزدیک شدن به طعمه خود است.