در اواخر عمر، ویلهلم رایش، روانپزشک و دانشمند تجربی که در جستجوی اصول اولیه حیات بود، خود را در دادگاه و متهم به فریبکاری میبیند. رویای او برای آزادسازی فردیت انسان، او را به رقیبی خطرناک برای سیستم آمریکایی تبدیل میکند که پس از سال ۱۹۴۵ با تمام ابزارهای موجود برای دستیابی به هژمونی جهانی تلاش میکند. آیا باور به آزادی انسان یک جنون بود یا رایش صرفاً در زمان و مکان اشتباهی قرار داشت و به عنوان یک متفکر کلنگر جهانی، پیوندهای عمیق اجتماعی سیاسی را به درستی مشاهده میکرد؟ ده سال پس از مرگ مرموز او، نوشتههایش که زمانی توسط سازمان غذا و داروی آمریکا سوزانده شده بود، به منبع الهام مهمی برای نسل معترض سال ۱۹۶۸ تبدیل میشود.