کاروی نهساله در دهه هفتاد میلادی همراه با والدینش در یک کمون اشتراکی در آمستردام بزرگ میشود. او در این آرمانشهر بزرگسالان، زندگی بیدغدغهای را سپری میکند. در این خانه اشتراکی همه چیز با هم تقسیم میشود، اما همه اعضا نمیتوانند به این ایدهآلها وفادار بمانند. با شروع اختلافات داخلی که گروه را به مرز فروپاشی میکشاند، کارو دچار سردرگمی میشود. او رفتهرفته درمییابد که هیچ چیز نمیتواند برای همیشه بدون تغییر باقی بماند.