در اواخر سال ۱۹۱۸، در حالی که جنگ داخلی در روسیه بیداد میکند، خصومت و دشمنی به آرامی به شرق، میان کوههای اورال و شانگهای سرایت میکند. ژنرالهای قدیمی، سازمانهای مخفی و مزدوران وسوسهشده با طلا، در میان دوراهی نجات آنچه از روسیه تزاری بزرگ باقی مانده و شروعی دوباره از صفر، تلاش میکنند تا از این اوضاع به نفع خود استفاده کنند. با بازگشت کورتو مالتز به شانگهای، او به سختی فرصت پیدا میکند تا با دوست و دشمن قدیمیاش راسپوتین ملاقات کند و از یک سوءقصد جان سالم به در ببرد، پیش از آنکه توسط اعضای یک سازمان مخفی چینی به نام «فانوسهای سرخ» با او تماس گرفته شود. در قلب افقهای خشن منچوری، کورتو و راسپوتین یک جستجوی گنج شگفتانگیز را آغاز میکنند و رد قطار زرهپوش مرموز کولچاک را پی میگیرند؛ هیولایی فولادی مجهز به توپها و مسلسلها که از طلای ضدانقلابیون محافظت میکند...