استن که زمانی یک فیلمنامهنویس موفق هالیوود بود، اکنون یک الکلی افسرده است که بیشتر وقت خود را به پرسه زدن در خانه و دردودل کردن با همپیالهاش میگذراند. تنها چیزی که او را سرپا نگه میدارد، عشق به دختر نوجوانش، شارلوت، است؛ اما دخترش از او متنفر است و او را مسئول تصادفی میداند که منجر به مرگ مادرش شد.