حومه بیرونی پاریس، سال ۱۹۷۲. ژیل و کریستین، هر دو شانزده ساله، همکلاسی و عاشق یکدیگر هستند که از بیتفاوتی خانوادههایشان و یکنواختی کلی زندگی خود به تنگ آمدهاند. وقتی این دو در حال دزدی از مغازه دستگیر میشوند، پدر کریستین او را به خانهای برای کودکان دارای اختلالات عاطفی میفرستد و موقتاً بین او و ژیل فاصله میاندازد. اما خوشبختانه برای آنها، کریستین فرار میکند و این زوج به فکر فرار با یکدیگر میافتند.