در یکی از محلههای حومه سیدنی، دو پرستار به نامهای ماریا و فلورا، یک خدمتکار به نام لوته و یک وکیل به نام آرنولد، از الیزابت هانتر مراقبت میکنند. در همین حال، پسر مهاجر او سر باسیل که بازیگری مشهور اما ورشکسته در لندن است، و دخترش دوروتی که شاهزادهای مطلقه و بیپول است، بر بالین مرگ او حاضر میشوند. آنها آمدهاند تا مطمئن شوند میتوانند با ارثیه کلان خود استرالیا را ترک کنند.