در تابستان سال ۱۹۶۵، مرد جوانی غرق در زندگی آرام بندر قدیمی صید مروارید بروم است؛ ماهیگیری میکند، با دوستانش وقت میگذراند و با دختر موردعلاقهاش است. با این حال، مادرش او را برای ادامه تحصیل به یک مرکز مذهبی بازمیگرداند. او پس از تنبیه شدن به خاطر یک سرکشی جوانی، از آنجا فرار میکند و سفری را آغاز میکند که در نهایت او را به خانهاش بازمیگرداند.