ایزابل خیمنز دختر نوجوانی است که شاهد یک دشمنی هولناک میان خانواده خود و خانواده فوئنتس است؛ کینهای دیرینه که با دلشکستگیها، اختلافات ملکی و آتشسوزی مرموزی که خانه فوئنتس را ویران کرد، گره خورده است. عموی ایزابل به دست خرونیمو فوئنتس به قتل میرسد و خرونیمو بعدتر تلاش میکند به پدر ایزابل نیز چاقو بزند. پس از مرگ خرونیمو در زندان، ایزابل باید برای کشف حقیقت به خارج از خانواده خود نگاه کند و از دیوانه روستا میشنود که شاید پدر خودش خانه فوئنتس را به آتش کشیده باشد.