مدی پس از کنارهگیری از سمت مدیرعاملی شغل رؤیاییاش، برای تعطیلات به خانه بازمیگردد تا آرامش و دیدگاه جدیدی پیدا کند. او با عشق دوران دبیرستانش، کارتر، روبهرو میشود و خیلی زود تنشهایی میان آنها شکل میگیرد. وقتی مجبور میشوند یک مراسم رقص کریسمس برای دبیرستان محلی ترتیب دهند، کارتر و مدی اختلافات خود را کنار میگذارند و دوباره کشف میکنند که چه چیزی سالها پیش آنها را عاشق یکدیگر کرده بود.