کارلا پس از تماشای قتل وحشیانه همسرش، به خانه والدینش در یک شهر کوهستانی کوچک میرود تا زندگی جدیدی را آغاز کند. وقتی او بارها توسط اوباش محلی مورد آزار و اذیت قرار میگیرد، از کلانتر شهر کمک میخواهد اما با بیتفاوتی مواجه میشود. این وضعیت ادامه مییابد تا اینکه سرانجام کارلا مورد حمله و تجاوز قرار گرفته و والدینش توسط اهالی روانی شهر اعدام میشوند. کارلا پس از فرار از یک بیمارستان روانی، تصمیم میگیرد انتقامی خونین بگیرد.