اسکات سوینی و هات لیپس بارتون، دو نوازنده بیکار، پس از آتش زدن تصادفی چادر بزرگ یک سیرک، مخفیانه سوار کشتیای به مقصد ریو میشوند. آنها در آنجا با زنی به نام لوسیا که قصد خودکشی دارد درگیر میشوند؛ لوسیا ابتدا از آنها تشکر میکند، اما بعد ناگهان آنها را به ناخدای کشتی تحویل میدهد. وقتی پسرها متوجه میشوند که او هیپنوتیزم شده تا پس از رسیدن کشتی به ریو تن به یک ازدواج مصلحتی بدهد، در مراسم عقد حاضر میشوند تا جلوی عروسی را بگیرند و به دستگیری کلاهبرداران کمک کنند.