تونی که قربانی شکستهای شخصی و مالی شده، مدتهاست که رویاهای خود برای خوانندگی و اجرا را رها کرده است. اما اکنون حتی شغل روزمرهاش را هم از دست داده که این موضوع حس بیزاری از خود و بیارزشی را در او بیدار میکند. تونی که ناامید شده، آماده است تا برای پرداخت قبضهایش به دنیای جرم و جنایت سقوط کند، اما متوجه میشود که حتی در این کار هم بیعرضه است. تونی که زیر نگاه تحقیرآمیز آرت، فروشنده شیشه، خرد شده، اکنون مردی کاملاً درهمشکسته است: مالباخته، تهدیدشده به مرگ و تیره بخت. او آخرین قمار خود را انجام میدهد و همهچیز را میبازد. با این حال، درست در لحظهای که زندگیاش به یک کابوس تمامعیار تبدیل میشود، دوستش جری آنجاست تا تونی را دوباره راهنمایی کند.