گراهام دورسی، سارق بانک، چند ساعتی را با بیوه زیبایی به نام آماندا استارباک میگذراند و در همین حین، گروهش در یک سرقت فاجعهبار شرکت میکنند. دورسی با باخبر شدن از مرگ رفقایش، متواری میشود. آماندا که معتقد است معشوق کوتاهمدتش توسط قانون کشته شده، تصمیم میگیرد با نوشتن کتابی درباره این یاغیِ بهظاهر درگذشته، از رابطهاش با او نهایت استفاده را ببرد. دورسی که هنوز زنده است، در کمال سردرگمی تماشا میکند که چگونه نامش به یک افسانه تبدیل میشود.