دکتر گالیور فقیر است، بنابراین هیچچیز، حتی نامزد جذابش الیزابت، نمیتواند او را در شهری که زندگی میکند نگه دارد. او در کشتیای به مقصد هند استخدام میشود، اما در طوفان از کشتی به بیرون پرتاب شده و سر از جزیرهای در میآورد که ساکنانش انسانهای بسیار کوچکی هستند. پس از اینکه او موفق میشود آنها را متقاعد کند که بیخطر است و به عنوان یکی از شهروندانشان پذیرفته میشود، پادشاه آنها میخواهد از او در جنگ علیه مردمی غولپیکر استفاده کند؛ کسانی که در مقایسه با آنها، حتی گالیور هم یک کوتوله به نظر میرسد.