پسربچهای که توسط دو آدمکش حرفهای و کاملاً متفاوت ربوده شده است، در مسیر انتقال به سمت کارفرمایانشان (که احتمالاً قصد کشتن او را دارند)، این دو نفر را به جان هم میاندازد. کوهن، یک حرفهای مسنتر، به مرور از دست شریکش تیت که یک قاتل وحشی است کلافه میشود؛ چرا که اسیر کوچک آنها با زیرکی و تدبیری غیرعادی، از تفاوتهای این دو برای بازی دادن و قرار دادنشان در مقابل یکدیگر استفاده میکند.