آلیستر، نماینده بریتانیایی یک آژانس حفاظت از حیات وحش در کراچی، و همسر یهودی آمریکاییاش هانا، در بچهدار شدن ناموفق بودهاند. با گذشت زمان، اشتیاق داشتن فرزند هانا را غرق در خود میکند و او آلیستر بیمیل را متقاعد میکند تا به مدت سه روز با او به یک زیارتگاه باروری بروند. پس از مراسمی که طی آن هانا به اسلام روی میآورد و آلیستر را نیز به این کار ترغیب میکند، او باردار میشود. اما شادی هانا از کشف بارداریاش تحتالشعاع تیره شدن روابطش با آلیستر قرار میگیرد که رابطهای را با دوستشان سمیرا آغاز کرده است؛ همچنین با شروع مزاحمتهای خواجههای زیارتگاه برای این زوج، تنشها بالا میگیرد.