پاریس، ۱۸۳۰: اکتاو که مورد خیانت معشوقهاش قرار گرفته، در ناامیدی و هرزگی غرق میشود. مرگ پدرش او را به حومه شهر میکشاند، جایی که با بریژیت، بیوهای که ده سال از او بزرگتر است، ملاقات میکند. اکتاو به شدت عاشق او میشود، اما آیا شجاعت باور کردن این عشق را خواهد داشت؟