برای کاتلین، کریسمس همیشه یادآور خاطره ناخوشایند رها شدن او توسط پدرش در نزدیک به ۳۰ سال پیش بوده است. اگرچه او تلاش کرده گذشتهاش را فراموش کند، اما گذشته او را فراموش نکرده است. در روزهای منتهی به کریسمس، یک کولاک بیرحم او را در خانهاش با دو هماتاقی غیرمنتظره گرفتار میکند. سام، پیرمرد مهربانی که کاتلین برای شب به خانه راه داده، و لوسی، دختر نامزد آیندهاش، او را با دردهای گذشتهاش روبرو میکنند. آیا او میتواند گذشته را رها کند و بخششی دگرگونکننده را در آغوش بکشد، یا همچنان به عذاب کشیدن از دردهای گذشته ادامه خواهد داد؟