وقتی پای دونالد کارسون، میلیونر خودخواه و متکبر، در طول تعطیلات در کویر میشکند، همسرش جرالدین به همراه دوستشان جوزف دانکن به ظاهر برای آوردن کمک او را ترک میکنند. با این حال، آن دو در واقع عاشق و معشوق یکدیگرند و کارسون را رها کردهاند تا در گرمای سوزان بمیرد. به مرور زمان، کارسون متوجه میشود که کاملاً تنهاست و عهد میکند از این زوج خیانتکار انتقام بگیرد. کارسون که همیشه زندگی مرفه و ممتازی داشته، اکنون باید از تمام هوش و ذکاوت خود برای زنده ماندن استفاده کند.