جورجو مایناردی، تاجر ثروتمند، بر اثر خونریزی معده درگذشته است، اما روح او چندان مطمئن نیست که این یک حادثه تصادفی بوده باشد و میخواهد حقیقت را بداند. متأسفانه، تقریباً همه اطرافیانش از مرگ او خوشحال هستند؛ همه به جز دخترش رزی که با وجود فاصله گرفتن از پدرش، هنوز به او علاقه دارد. رزی به همراه دوستپسار دانشجویش جاناتان که در رشته پزشکی تحصیل میکند، تلاش میکند تا از راز مرگ پدرش پرده بردارد.