تابستان است و در ساحل این شهر کوچک در بریتانی، مردی در حال ساختن یک قلعه شنی است. چند نفر او را تماشا میکنند. داستان سه نفر از آنها برای ما روایت میشود: پسری ۹ ساله به نام جامبو، فرانسوا و خواهرش زازا. همه آنها مجبور بودهاند با مرگ کسی که دوستش داشتند کنار بیایند.