مرگ عجیب و وحشیانه پدربزرگ و مادربزرگ کوری سالهاست که ذهن او را درگیر کرده است. او که مصمم است حقیقت را کشف کند، به همراه گروهی از دوستانش به منطقه متروکهای که آنها در آن زندگی میکردند بازمیگردد تا پرده از این راز بردارد. کوری و دوستانش با نادیده گرفتن هشدارهای مردم محلی مبنی بر نفرینشده بودن منطقه، به زودی متوجه میشوند که این افسانه حقیقت دارد؛ چرا که باد شیطانی آنها را یکی پس از دیگری تسخیر و نابود میکند و به هیولاهایی جهنمی تبدیل میسازد.