پیر پانزده سال است که ازدواج موفقی داشته و پدر خوبی است. او که هنوز عاشق همسرش است، از زندگی در کنار خانوادهاش لذت میبرد و راضی است. یک شب، او در یک مهمانی با السا ملاقات میکند و آنها بلافاصله مجذوب یکدیگر میشوند. پانزده روز بعد، آنها دوباره به طور اتفاقی همدیگر را میبینند و این کشش متقابل به یک شیفتگی شدید تبدیل میشود. اما عشق پیر به همسرش و قانون السا مبنی بر عدم رابطه با مردان متأهل، مانع از برداشتن قدم بعدی میشود. در عوض، آنها در خیالپردازیهای خود به یکدیگر فکر میکنند و به زودی این فانتزیها با واقعیت در هم میآمیزند.