اولیوریا شاعر جوانی است که در بوئنوس آیرس زندگی میکند؛ جایی که گاهی مجبور است برای گذران زندگی ایدههایش را به یک آژانس تبلیغاتی بفروشد یا شعرهایش را با یک تکه استیک معاوضه کند. او در مونتهویدئو با زنی خیابانی به نام آنا آشنا و عاشق او میشود. پس از بازگشت به بوئنوس آیرس، او قراردادی را با یک آژانس تبلیغاتی میپذیرد تا پول لازم برای گذراندن سه روز عاشقانه با آنا را به دست آورد. آیا او به آنچه در جستجویش است خواهد رسید، در حالی که ایده آل او از لذت عشق، به معنای واقعی کلمه، پرواز و معلق شدن در هوا هنگام عشقبازی است؟