سالها پیش در عصر آهن، سایهای بر یک روستای تنها سایه افکند. برای نسلها، جوانان روستا از خانوادههایشان ربوده شده و به عنوان قربانی به یک موجود افسانهای، مینوتور، که در زیر یک قصر بزرگ زندگی میکند، تقدیم میشوند. تئو که از غم از دست دادن عشقش در یکی از قربانیهای گذشته عذاب میکشد، متقاعد شده است که این هیولا واقعی نیست و دخترش هنوز به عنوان یک برده در داخل قصر زنده است.