حاشیهنشینان روی یک نفتکش رهاشده در خلیج فارس زندگی میکنند. بچهها در مدرسهای در داخل کشتی درس میخوانند؛ مردان آهنآلات قراضه و نفت باقیمانده در مخازن را جمعآوری میکنند؛ زنان به خانهداری و تربیت فرزندان مشغولند و ناخدا نعمت همه چیز را با مشت آهنین اداره میکند. ما داستان پسری را دنبال میکنیم که ماهیهای گرفتار در بدنه کشتی را نجات میدهد، پیرمردی که به خورشید خیره میشود، معلمی آرمانگرا، و احمد، دستیار ناخدا که عاشق دختری جوان شده که پدرش میخواهد او را به عقد مردی ثروتمند درآورد. این شهر در حال غرق شدن چه آیندهای خواهد داشت؟