جانی، پیشخدمت ریزنقشی است که در یک ایستگاه بینراهی کامیونها کار و زندگی میکند؛ جایی که در آن احساس تنهایی میکند و مشتاق عشق است. او به کراسکی، راننده کامیون حمل زباله علاقهمند میشود، هرچند رئیس پستفطرتش، بوریس، به او هشدار میدهد که کراسکی همجنسگرا است.