موتیا، فروشنده املاک، با مادرش رتنو بر سر شغلش که ادعا میکرد ربطی به تحصیلات داروسازیاش ندارد، مشاجره شدیدی داشت. موتیا تصمیم گرفت خانه را ترک کند و مستقل زندگی کند تا ثابت کند میتواند در حرفهاش موفق شود. سه سال بعد، موتیا به شرطی به مقام مدیر عاملی ارتقا مییابد که بتواند زمینی را که خانه و قنادی مادرش در آن قرار دارد، تخلیه کند. حالا موتیا با این دوراهی روبروست که به خانه برگردد و با مادری که سالهاست او را ندیده، روبرو شود.