کیت، مدیرعامل شرکت آبنباتسازی «شاد و درخشان»، در طول فصل شلوغ کریسمس با گیب ملاقات میکند. او گمان میکند گیب همان خواستگاری است که مادر دلسوزش سعی دارد با او آشنایش کند، در حالی که در واقعیت، گیب برای یک شرکت بازسازی ساختار تجاری کار میکند که استخدام شده تا نگاه دقیقتری به فعالیتهای این شرکت آبنباتسازی بیندازد و راههایی برای سودآورتر کردن آن پیدا کند. با شروع همکاری کیت و گیب، آنها راههایی برای ارتقای کسبوکار مییابند و متوجه میشوند که فراتر از هوش تجاری، نقاط مشترک زیادی با هم دارند.