ال ویلیس، شهروندی محترم (اما مست)، که به عنوان مظنون به قتل مورد بازجویی قرار گرفته، به بازجویان پلیس حمله میکند، مورد ضرب و شتم قرار میگیرد و سوگند انتقام میخورد. شب بعد، ستوان پارکس به قتل میرسد؛ ویلیس در چشمان رئیس پلیس سرسخت، کانروی، تنها مظنون است و او با وجود نبود مدارک، ویلیس را سرسختانه تعقیب میکند. کانروی که دچار وسواس شده از نیروی پلیس اخراج میشود، اما همچنان به آزار ویلیس ادامه میدهد؛ ویلیس به شهری کثیف در مرز مکزیک فرار میکند. البته کانروی او را تعقیب میکند. اما کدامیک دیوانه است، کانروی یا ویلیس؟