ویولتا در اوایل دهه بیست زندگی خود است و محکوم است که تابستان را در مادرید بگذراند و در یک انتشارات کارآموزی کند. در طول این هفتهها، او دوستان جدیدی پیدا میکند و تصمیماتی میگیرد؛ برخی خوب و برخی بد. و مهمتر از همه، او یاد خواهد گرفت که شکست بیشتر یک هنر است تا یک تراژدی.