مرد جوانی که به دلیل باورهای مسیحی خود با شکنجه و احتمالاً مرگ روبرو است، ترسهای خود را به پطرس که در انتظار سرنوشتی مشابه است، اعتراف میکند. پطرس از ترسی که پس از دستگیری عیسی در باغ جتسیمانی احساس کرده بود به او میگوید؛ زمانی که سه بار شناختن او را انکار کرد و با این حال عیسی به او گفت که او صخرهای خواهد بود که کلیسا بر آن بنا میشود. پطرس در ادامه به روایت رویدادهای هفته مصائب، از جمله مصلوب شدن، رستاخیز و عروج مسیح میپردازد.