چارلی چن به همراه پسرش جیمی که مرخصی یکهفتهای از ارتش دارد، درخواست کمکی را در یک خانه قلعهمانند میپذیرد؛ خانهای که فرسنگها دورتر از هر کجا، در بیابانهای جنوب غربی آمریکا واقع شده و محل سکونت یک مورخ منزوی و عجیبوغریب و همسرش است که از نوادگان لوکرتزیا بورجیا به شمار میرود. پس از رسیدن به آنجا، همه حاضران صحت این درخواست کمک را انکار میکنند، اما با این حال حضور او ضروری است؛ چرا که یکی از مهمانان خانه به قتل رسیده، سایر مهمانان به جان هم افتادهاند و به صاحبخانه که با خاندان بورجیا نسبت دارد، مظنون هستند...