ریچل دختر مهربانی با روحی آشفته است که این آشفتگی ناشی از یک موهبت منحصربهفرد است؛ او میتواند ارواح شیطانی را درون دیگران ببیند. پس از تماشای قتل وحشیانه مادرش، ریچل و پدرش برای شروعی تازه به شهری جدید نقل مکان میکنند. ریچل پس از دوست شدن با همکلاسیاش میشل لو، به سرعت متوجه میشود که این «بهترین دوست» جدید ممکن است آن دختری نباشد که در ابتدا به نظر میرسید. رویاها و شهود ریچل میتواند کلید متوقف کردن مجموعهای از حملات خشونتآمیز علیه کودکان شهر و حل معمای یک قتل هولناک باشد.